تبليغاتX
صدایم کن

صدایم کن

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم
فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

 

+نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت11:15توسط تنها | |

استقبال از عید نوروز| استقبال از نوروز| تصاویر جالب| تصویر استقبال از نوروز| تصویر جالب استقبال از نوروز| تصویر روز| تصویر زیبا| تصویر زیبا از استقبال از نوروز| خبر تصویری از استقبال از نوروز| خبرهای تصویری استقبال از نوروز| دیدنی های استقبال از نوروز| عکس| عکس استقبال از نوروز| عکس جالب| عکس جالب از استقبال از نوروز| عکس زیبا| عکس ماهی قرمز| عکس های خبری| عکس های دیدنی از استقبال از نوروز| عکس های متنوع| عکس هایی از استقبال از نوروز| عکسهای متفاوت از استقبال از نوروز| عکسهای منتخب از استقبال از نوروز| عکسهای منتخب استقبال از نوروز| عید نوروز| ماهی قرمز عید| گزارش های تصویری از استقبال از نوروز

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
آمد آن روز بارانی گفت : که آمد روز عید
گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی
گفت که شاید دل عید شده اسیر
باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما
همه گفتیم عید آمد ، بوی بهار آمد
ببخشید که کمی گیج شدید منظور همان عید شما مبارک است

 سال نو بر همگی شما و خانواده محترمتان مبارک

+نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت2:17توسط تنها | |

يك روز زندگي ، دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. 
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
 
 

به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن." 

ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت22:6توسط تنها | |

دردم از یارست درمان نیز هم
                                  دل فدای او شد جان نیز هم
اینکه میگویند ان خوشتر زحسن
                                  یار ما این دارد و ان نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
                                  گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
یاد باد آن کو به قصد جان ما
                                  زلف را بشکست و پیمان نیز هم
خون ما آن نرگس مستانه ریخت
                                 وان سر زلف پریشان نیز هم
داستان در پرده میگویم ولی
                                  گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سرآمد دولت شبهای وصل
                                   بگذرد ایام هجران نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان
                                   بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
                                     بلکه ازیر غوی سلطان نیز هم
محتسب داند که حافظ می خورد
                                     و آصف ملک سلیمان نیز هم

+نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت19:54توسط تنها | |

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

+نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت12:54توسط تنها | |

امشب هم یه تفال زدم به حافظ

تلافی

دلا ؛ بـسـوز كـه سـوز تـو كـارهـا بــکــنــــــــد

نـیـاز نـیـم‌شـبـی دفـع صــد بــلا بـکــنــــــــــد

عـتـاب یــــــار پـریـچـهـره عـاشـقـانـه بـکــش

کـه یـک کـرشـمـه تـلافـیّ صـد جـفـا بـکـنـــد

ز مُـلـک تـا مـلـکـو‌ تـش حـجـاب بـردارنـــــــــد

هـر آنـکـه خـدمـت جـام جـهـان نـمـا بـکـنــــد

طبیب عشق مسیحا‌دم است و مشفق لیک

چـو درد در تـو نـبـیـنـد کـه را دوا بـکــنـــــد ؟!!

تـو بـا خـــدای خـود انـداز کـار و دل خـوش دار

کـه رحـم اگـر نـکـنـد مـدّعـی ، خـدا بـکـنــــد

ز بـخـت خـفـتـه مـلـولـم ، بـُـوَد کـه بـیـــداری

بـه وقـت فـاتـحـه‌ی صـبـح یـک دعـا بـکـنـــــد

بـسـوخت حـافـظ و بـویـی بـه زلـف یـار نبرد

مـگـر دلالـت ایـن دولـتـش صــبــا بـکـــنـــــــد

+نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت23:52توسط تنها | |

دوستان از غم هجران چه خبر؟ از شب سرد زمستان چه خبر؟ شهر بم غرق سکوت است چرا؟ داغ جانسوز عزیزان چه خبر؟

۵ دیماه سالروز پر کشیدن کبوتران عاشق تسلیت باد.

نثار روحشان ۵ صلوات

+نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت13:31توسط تنها | |

دلم تنگه

چند روزه که دلم گرفته و هوای خونه و مامان و بابام رو کرده...........

آخ که چقدر دلم تنگه.................

اولین باره که تو این ترم دلم اینقدر هوای خونه رو کرده...........

می دونم چرا!!!!!!!!!

دلم خیلی خیلی تنگه................

+نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت21:28توسط تنها | |

 

و چه صدایی داشت چینی نازک دلم زمانی که شکست

+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت12:25توسط تنها | |

 

خدايا کسی را به آنچه قسمتش نيست عادت نده ، آنکه را عادت دادی قسمتش کن

+نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1390ساعت22:16توسط تنها | |

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتندمتوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.

بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت.

سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند

.
.
.
.
.
.
.

سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود ؟

+نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت14:39توسط تنها | |

وقتی بوی ماه مهر می آید و وقتی تلویزیون مدرسه ها را نشان می دهد، یاد خاطرات گذشته و صندلی های کلاس و تخته می افتیم. یاد کیف و کفش و روپوش مدرسه...

بوی کاغذهای نو و رنگی کتابها...

یادش بخیر...

الآن داریم حسرت اون روزها را می خوریم و با تلنگر هر زنگ مدرسه ای یاد و خاطرات دوران مدرسه برایمان تداعی می شود.

حالا هم داریم به روزی فکر می کنیم که همین دانشگاه، صندلی هایش، دوستان وهر چیز دیگر، چند صباحی دیگر فقط خاطراتش هست که برایمان می ماند و بس.

پس بیایید همگی قدر تک تک لحظات زندگیمان و با هم بودنها را بدانیم چرا که فقط یادی از آنها در ذهنمان می ماند، اما بهتر است علاوه بر یاد، تجربه و درس آنها نیز برایمان به یادگار بماند.

آغاز سال تحصیلی جدید بر همه ی شما دانشجویان و اساتید بزرگوار و در کل بر همگی شما دوستان مبارک باد.

+نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1390ساعت23:44توسط تنها | |

سلام

ببخشید که دیر اومدم آپ کردم آخه بعد از عید فطر به مدت ۱۰ روز رفتم اردوی طرح ولایت (مشهد) جاتون خالی.

الان هم دلم واسه حرم امام رضا تنگ شده. هرکس که رفت مشهد یا اینکه اهل مشهده واسه من هم دعا کنه.

راستی این ترم. ترم آخرمه و واسه همین این آهنگ رو روی وبم گذاشتم.

واسه همه چیز دلم تنگ میشه

+نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت20:47توسط تنها | |

امشب یه تفال زدم به حافظ. انشاءالله که خیر باشه

اون شعر حافظ این بود...

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد آمد
دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

+نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت0:10توسط تنها | |

         دیگه باور ندارم اون احساسی رو که سراغم میاد.

         قفل در قلبم محکمه محکم و کلیدش دست خداست.

         وای خداجون کمکم کن  فکر و اندیشه های خودم و آدم های اطراف خودم و احساساتشون رو دیگه

          قبول ندارم.

        می ترسم از اشتباه. می ترسم...

+نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1390ساعت16:29توسط تنها | |

سلام دوستان. خوبین؟؟؟ شکر خدا منم خوبم. سه شنبه هفته پیش از کربلا اومدیم. جاتون خالی. هنوز فکر می کنم که خواب دیدم و باورم نمیشه که رفتم و برگشتم.

حالا هم می خواهیم بریم مهمونی. بهترین مهمانی دنیا. آره مهمونی خدا. واقعا دلم داره پرپر می زنه واسه شروع شدن این مهمونی.

پیشاپیش فرا رسیدن ماه رمضان. ماه ضیافت الهی را خدمت همه ی شما تبریک عرض می کنم

 

+نوشته شده در جمعه 7 مرداد1390ساعت23:31توسط تنها | |

سلاااااااااممممم دوستااااااااان خوبیییین

من فردا دارم میرم کربلا. خوبی و بدی دیدید حلالم کنید. میرم تا هفته آینده ۲۹

تا سلامی دوباره

+نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت0:19توسط تنها | |

 

Happy Birthday

ممنون از فهیمه خواهرم که اولین کسی بود که تولدم رو تبریک گفت و از پریسا که دومین نفر بود و از هانیه ی عزیز

 مثل اینکه تبریک ها شروع شدن...

ممنون از زهرا. محدثه و رضوان عزیز...

+نوشته شده در جمعه 17 تیر1390ساعت19:54توسط تنها | |

امسال اولین سالیه که هنوز هیچ کس تولدم رو بهم تبریک نگفته. حالا که هیچکس یادش نیست خودم که یادم هست و اومدم خودم رو غافلگیر کنم و بگم

 

امروز ۱۷/۴/۹۰ می باشد که من هم در روز ۱۷/۴/۶۹ متولد شدم پس امروز چه روزیه؟؟

آفرین امروز تولدمه...Baby Girl

حالا همه تو جشن تولد من شرکت کنین خوشحال می شم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تولدم مبارک

 

 

حالا نوبت کیک تولده ....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددست... دست آهان شله شله دست ...دست ...

 

خب حالا نوبت چیه نوبت شعرتولدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...همه با هم میخونیم..... تولد ....تولد... تولدم مبارک ....مبارک... مبارک... تولدم مبارک... بیام شمعارو فوت کنم تا صد سال زنده باشم...بیام شمعارو فوت کنم تا صد سال زنده باشم......

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حالا دیگه وقت باز کردن کادوهاست تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ممنون از تمامی نظرات و کادوهای شما دوستانم. واقعا خوشحالم کردین.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این هم یه جمله قشنگ تقدیم همه شماتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

زمانیکه فکر می کنی تو ۷ تا آسمون ۱ ستاره هم نداری یکی یه گوشه ی دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه. 

 

 

+نوشته شده در جمعه 17 تیر1390ساعت9:39توسط تنها | |

+نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت14:9توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد1390ساعت11:15توسط تنها | |

خداجون امشب عجب حال و هوایی داره بردسیر. عصر هم امامزاده بودم و سری هم به مزار شهدای گمنام زدم. بوی غریبی میاد و ..........

 یهو دلم هوای بم رو کرد. حال و هوای دوران کاردانی.

در کل دلم خییییییلیییییییییی گرفته ست. نمی دونم چرا اما یه احساس ناشناخته ای دارم. احساسی که من رو یاد خاطرات گذشته می اندازه.

خداجون دلم گرفته

+نوشته شده در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت21:45توسط تنها | |

شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد، خبر از دل پر درد گل یاس نداشت.

باید اینگونه نوشت: هر گلی هم که باشد، چه شقایق، چه گل پیچک و یاس، تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است.

+نوشته شده در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت23:30توسط تنها | |

بارخدایا هزاران هزار مرتبه شکر

فقط همین رو بگم که خداجون شکرت به خاطرت تمامی نعماتت

+نوشته شده در جمعه 5 فروردین1390ساعت20:15توسط تنها | |

می دونی خداجون دلم خیلی گرفته، خیلی خیلی

احساس می کنم همه دارن بهم دروغ میگن. همه من رو ساده فرض کردن.

واقعا این چه دنیاییه که هر کسی واسه خاطر کنار زدن دیگری و پیروز شدن خودش دروغ میگه!!

چرا هیچ کس فکر نمی کنه؟؟

آخه چرا؟؟!!

چرا دروغ؟؟

چرا فریبکاری؟؟

خداجون کمکم کن. آخه من حیرون موندم یکی نیست که بگه بابا شما هر کاری دوست دارین انجام بدین و نمی خواد هیچی بگین، حداقل محض رضای خدا دروغ نگین.

تو رو خدا آدمی رو خورد نکنید، اون رو ساده فرض نکنید، مسئله رو نمیخواد با دروغ واسش باز کنید.

اصلا دیگه نمی خواد هیچی بگید.

+نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین1390ساعت11:40توسط تنها | |

  بارالها می خواهم سال جدید را آغاز کنم و سالی را هم به پایان برسانم، سالی که تغییرات زیادی در آن بوجود آمده است. خلاصه اینکه هر خوبی و بدی و هر خبر خوب و بدی که داشت تموم شد و خدا رو شاکر هستیم که بار دیگر سر سفره هفت سین در کنار خانواده هستیم و دعا می کنیم و آمین می گوییم.

خدایا کمکم کن، کمکم کن تا این سال جدید برای همه ی عزیزان و برای خود من هم پر خیر و برکت باشد. "آمین"

خداجون آخ که اگر تو رو نداشتم دیوانه می شدم، خداجون همه چیز رو سپردم دست خودت، هر آنچه خودت صلاح و مصلحت می دونی را انجام بده.

هر روزتان نوروز

                                           نوروزتان پیروز

برایتان آرزوی خوشبختی و سعادت دارم

واسه من هم دعا کنید، یادتون نره

+نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت21:31توسط تنها | |

با دلی شکسته و قلبی مالامال از غم به دیدارتان آمدم. خوشحالم و خوشحالتر که امسال من رو دعوت کردین.

امیدوارم که این دیدار تولدی دوباره برای من باشد

یاد و خاطره همه ی شهدا گرامی

برای شادی آنان صلوات

+نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت1:4توسط تنها | |

سلام دوستان

حالتون خوبه؟من تا شنبه نیستم دارم میرم اهواز خوبی بدی دیدید حلالم کنید

تا سلامی دوباره

+نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند1389ساعت10:51توسط تنها | |

خدایا شکرت که امشب نعمتت را بر ما نازل کردی

هزاران هزار مرتبه شکر که باران رحمتت را بر ما فرو فرستادی

بارالها شکر

+نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت23:37توسط تنها | |

امروز دلم خیلی گرفته.آسمون دلم ابری ابری

کاش آسمون شهرمون که ابریه گریه می کرد

خدایا ما همچنان منتظر بارش بارانت هستیم

بارالها نعمتت را بر ما نازل کن که ما از هر زمان محتاج تریم

بارالها ببار بارانت را بر سر ما که ما همچنان منتظریم و منتظرتر

بارالها صدای من را می شنوی؟؟

بذار بگم خدا که وقتی می گویم خدا انگار که بهت نزدیک ترم.

خداجون اونقدر دوست دارم که نمی خوام لحظه ای ازت دل بکنم و جدا بشم.

خداجون چند وقتی میشه که دلم نگرفته بود اما امروز یهو گرفت، خداجون باران رحمتت را بر ما نازل کن. خدایا خودت که حرف دلم رو می شنوی، خودت که صدام رو می شنوی. خداجون فقط می تونم بگم خدایا شکرت که تو رو دارم که اگر تو رو نداشتم نمی دونم الان چه حالی داشتم. پس تنهایم نذار.

خداجون تنهایم نگذار که می دانی من بی تو هیچم و از هستی ساقط.

+نوشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت10:38توسط تنها | |